ஜشـبی در شهر چشمانت فقط یـک رهگـذر بـودم ♥ نــدیـده دل بـه تــو دادم شـدی سلـطان و مــعـبودمஜ
مــنــ و آسـمانـ هـردو لبریـز از درد بودیــم... هردولبریــز از غمــ و تنهایـی... آســمانـ مـیبـاریـد و ناله سر مـیداد... اما مـنــ در سکوتــــ خود مـیبــاریــدم... تنـها مثـلـ همیشه در گوشه ی چهار دیواری اتـاق... ************* دلم میخواد برم روی یک قله یه جای بلند...فقط من باشم و من...با تمام وجودم فریاد بزنم...احساس خستگی میکنم...جسمم نه!روحم خسته س...
دیشبــــ....
![]()
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۲/۰۳ ساعت 21:40 توسط رهسپار عشق
|