دیشبــــ....

   مــنــ و آسـمانـ هـردو لبریـز از درد بودیــم...

           هردولبریــز از غمــ و تنهایـی...

                  آســمانـ مـیبـاریـد و ناله سر مـیداد...

      اما مـنــ در سکوتــــ خود مـیبــاریــدم...

      تنـها مثـلـ همیشه در گوشه ی چهار دیواری اتـاق...

*************

دلم میخواد برم روی یک قله یه جای بلند...فقط من باشم و من...با تمام

وجودم فریاد بزنم...احساس خستگی میکنم...جسمم نه!روحم خسته س...Begging