دردل با خدا
ای خدا کمک کنم که در این تنهایی بتونم بدون اون باشم
بهم قدرت بده که خاطرات اون از ذهنم پاک کنم
ای خدا کمک کن دستی یار برسون به این بنده حقیرت
ای خدا ای خدا ای خدا
می بینی ای خدا بعضی وقت ها بنده تو به جای تو پرستش می کردم
بعضی اوقات از اون گدایی می کردم
چرا ای خدا اخه من چه گناهی کردم که باید منو ترک کنه بره
ای خدا جونم می ببینی چقدر خار ذلیل شدم که همه بهم می خندند
می گن تو همونی بودی که سنگ اون به سینه می زدی
حالا ببین چطور تنها گذاشته رفته
می ببینی ای خدا این بنهده حقیرت چگونه گنجه خونه نشسته
داره حسرت دیدنشو می خوره می بینی
ای خدا چرا می گن عاشق های واقعایت هیچ وقت بهم نمی رسند
ای خدا تو بهم بگو شاید تو جوابشو بدونی
چرا همیشه تو قصه هاست که عشق ها راسته
چرا تو واقعایت این طوری نیست
می بینی چطور ازت زده شدم چطور دشمن جونم شدی
چطور قلبمو شکستی چطور خونه ای دلمو ویرون کردی
کاری کردی که هیچ وقت عاشق نشم
ای خدا من موندم با کلی حرف نگفته
با کلی ساز خسته
با چشم های گریون
با تنهایی گرفته
با کلی نگاه عاشقانه
دیدی ای خدا جونم هیچ کدومش نتوستم بگم
یا انجامش بدم
خدا جونم یکی بود بهم می گفت هیچ وقت عاشق نشو
که بشی دل کندن ازش خیلی سخته
حالا تازه فهمیدم که چی می گفت
چه حرف با ارزشی می زد
حالا من با کلی حرف نگفته
با دلی گرفته
به انتظار کی بشینم
ای خدا