ساده
بیست سه روز دیگه روز اشنایی من باتوه ده ابان ماه این روز باید واقعا واقعا واقعا تنها جشن بگیرم و این روزو واسه همیشه به دریاچه ی فراموشی بسپارم و اصلا دیگه بهش فکر نکنم دیگه نباید فکر کنم که همچین روزی بوده همچین کسی با من دوست بوده دیگه تموم شد دوستی ما حتی دوستی سادمون دوستی که قرار بود هیچ وقت به پایان نرسه اما حالا می بینم که داره به پایان میرسه چندروز پیش شنیدم که می خوای ازدواج کنی یه لحضه دنیا برام تیره تار شد باورم نشد که خانومی من می خواد ازدواج کنه کسی که قبلا به من قول ازدواج داده حالا می خواد بایه نفر دیگه ازدواج کنه دوسال نیم پیش به من گفتی که درسته که ازهم جدا شدیم و دیگه رابطیه عشقی نداشته باشیم ولی دوستیمون سرجاش حتی اگرباهم نباشیم گفتم باشه اما ولی من تورو خیلی دوست دارم نمی تونم تو رو ذهنم پاک کنم نمی تونم به خدا نمی تونم گفتی اشکال نداره یه روزی من تو باز هم بهم میرسیم نگران چی هستی من که هستم پس تو هم هستی اما حالا می بینم که نه فقط تو هستی نه من
من عروسکه قدیمی هستم که دوران تنهایی و غم اندوه و شادی هات بودم حالا مامان و بابا یه عروسک خوشگل تراز من برات اوردن منو گذاشتی روی طاقچه ی اتاقت روزها و روزها گذاشت یواش یواش من فراموش شدم و جامو دادم به یکی دیگه یه روز مامانی اومد منوبرداشت انداخت داخل یه کیسه زباله درشو گره زد منو انداخت توی یه سطل زباله اگر اون پسر کوچلویا اون مادر پیردستمو نمی گرفتن منم الان بازیافت شده بودم تبدیل به یه چیز دیگه ای کاش باز یافت می شدم یا از بین میرفتم و همچین روزی رو نمی دیدم .
روزی که خبرو شنیدم باخودم خیلی کلنجار رفتم تا بتونم ذره ی از عشقتو فراموش کنم یا کارهای زشتتو یا بی معرفت بازی های که در حقم دراوردی نتونستم هروز که می گذره نفرتم نسبت به تو بیشتر میشه نمی دونی اگه اینجا بودی نمی دونم چی بگم بهت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همون روزی که ازهم جداشدیم خودمو واسه هم چین روزی اماده می کردم اما هیچ وقت جرات نداشتم که بهش فکر کنم ولی حالا می بینم ازاون چیزی که می ترسیدم سرم اومد شاید این عروسک کوچلو لایق شاهزاده ی جوان نبوده شاید اینقدر تکراری شده که دیگه دوست نداره ببینتش هرچی بود که تموم شد هرکاری که بکنم نمی تونم برگردم به گذشته خیلی دلم ازت پره خیلی !
یه دوست ازم پرسید که اگه یه روزی بازدوباره برگرده صاحبت اونو می بخشی گفتم نمی دونم چندروزبعد ازم پرسید گفتم نمی دونم باری بارسوم ازم پرسید گفتم اگه اون منو ببخش به خاطر این همه عشقی که نسبتش داشتم منم اونو می بخشم .
الان این حرف ها خیلی دیر بیهوده دارم تلاش می کنم کار از کار گذشته یادت میاد اون فیلم رو همون کوچو کوچو هوداه عشق ماهم مثل همون فیلم شد .
فقط نقش ها عوض شده به جای پسره تورفتی منم شدم جای اون دختره ولی با این همه حرف بازم می گم من می بخشمت به خاطر همه چیز تو هم منو ببخش به خاطر عشقی که نسبت به تو داشتم ببخش اروزی خوشبختی دارم برات اروزمی کنم همیشه خوش بخت باشید همیشه رنگ غمو نبینی هیچوقت حتی قول می دم که منو بعداز عروسی هیچوقت نبینی دیگه اثری از تک سوار عاشق نبینی دیگه از حامی گفتن ها خلاص شدی خوش به سعادتت ولی این بهم قول بده که هیچ وقت همسرتو اذیت نکنی بهش اینقدر قور نزنی این همه بهش نگو تو تو شاید اون مثل من نباشه اینقدر بهش نگو این کارو کن اون کارو کن مردها تایه حدی جادارن بعداز اون ممکنه منفجر بشن پس فکر نکن که اونم مثل منه هرچی بگی با کمال میل قبول کنه هرجوری که خواستی باهاش رفتار کنی نه اون من نیستم .
روز عروسی قول میدم تا اونجای که جادارم برات شادی کنم اینقدر شادی کنم که عجلم برسه قول می دم اینقدر برات گیتار بزنم تا اینکه گیتارم خسته بشه قول میدم همون اهنگ زیبای دلو روز عروسی بخونم ولی قول بده که بعداز شنیدن اهنگ گریه نکنی دوست ندارم صدام کنی دوست ندارم که بامن باشی روز عروسی دوست دارم دست تو دست عشقت باشی بااون به درخشی منم برای خوش بختیتون دعا می کنم شاید بعداز عروسی برم دیگه پیدام نشه یادت همون جایی که خیلی دوست داشتم برم تونمی ذاشتی دوباره می خوام برم همونجا اگه پیدام نکردی می تونی به همونجا بیای یا نشونی منو از دوستانم بپرس شاید بهت دادن شاید شاید ![]()
هنوز باورم نمی شه که داری می ری به خدا باورش برام خیلی سخته هنوز برام سخته قول دادم که فراموشت کنم اما نمی تونم هنوز نامه تو دارم که روز والنتاین برام فرستادی هنوز ایمیل هاتو دارم هیچ کدومشو دور نداختم حتی قلبی رو دارم گاهی وقت به جای تو با اون درددل می کنم دلم برای اون خندهات واقعا تنگ میشه برای صدای زیبات که همیشه عصبانیت می کردم قشنگ تر میشدی سعی کن هیچ وقت عصبانی نشی عزیزم چون هرکی تو رو ببینه دوبرابر بهت عشق می ورزه اینوراست می گم یه کلاس اشپزی حتما برو بدردت می خوره راستی یادم باشه که روز عروسی حتما برات از اون سمبوسه های که دوست داری برات بیارم با سس مخصوص سراشپز حامی می دونم که اگه دلت برای من تنگه نشه حداقل برای سمبوسه های من دلتنگ میشه بهش بگو بره یاد بگیره البته اگه جنوب بره قشنگ یادمی گیره .
خوب دیگه به اخر خط می رسم همین جا بهت قول می دم که هیچوقت منو نخواهی دید هیچ وقت و دیگه کلامی از من نمی شنوی حتی اسمو حامی دیگه مرد فقط باید خودت به یه زندگی تازه وقف بدی و همه چیزرو فراموش کنی حتی منو دلم می خواد کل عکس هامون پاره کنی بریزی دور یا اینکه اتیش بزنی دوست ندارم حتی ذره ی از خاطرات من تو زندگیت باشه اینو که می تونی انجام بدی تنبل هان خیلی تنبلی باید صبح زود از خواب بیداربشی صبحانه درست کنی بعد خونه رو تمیزکنی فکر ناهار باشی و فکر شام بشی باید حسابی همسرداری رو یاد بگیری مامان باباتو اذیت نکن یه ذرم به فکر اون ها باش این همه قدبازی در نیار سعی کن رابطتو بادوستات کمتر کنی مخصوصا با اون بچه پرو باشه خودت که می دونی باید چی کار کنی فکرم منم نکن به قول خودت اینقدر ساده و شیرین هستم که بتونم یه کسی رو برای خودم پیدا کنم راستی زندگی عروسک بازی نیست که هروقت که خسته شدی بذاری کنار دوست من . زیاد صحبت کردم حرف واسه گفتن زیاده اما هرچه کمتر باشه چه بهتر؟
امضاء
عروسک کوچلوی تو حامی
.
چه ساده عاشق می شیم
چه ساده دل می بندیم
چه ساده دل به حرف های هم می دهیم
چه ساده می گوییم دوستت دارم
چه ساده شروع می کنیم
وچه ساده به پایان می رسانیم
چه ساده چه ساده
ساده زیستن هنر است
اما ساده دروغ گفتن چه زشت است
شبو به خاطر روشنایی سادش دوست دارم
نه به خاطر تاریکی مبهمش
شب قشنگه و ساده است
شب به ادم دروغ نمی گه
مثل چشم
پس باورش کن
ساده بودنو