یادش بخیر روزهای شیرین عاشقی

 

یادش بخیر روزهای که خنده ها  بدون ریا بودند

 

یادش بخیر روزی که دست تو دستم بود

 

یادش بخیر روزهای که بدون تو چیزی نمی گفتم

 

یادش بخیر روزهای مهتابی

 

یادش بخیر که می شستیم زیر نور ماه می گفتیم از عاشقی

 

یادش بخیر که تنها بودم تو ای کوچه پس کوچه های عشق

 

یه کی اومد دستمو گرفت با خودش برد به دنیا دیگه

 

یادش بخیر تو باغچه ای نسشته بود

 

یه باغبونی اومد منو چید

 

منو گلدون خونه اش گذاشت

 

بهم اب داد بهم عشق رو یاد داد

 

نمی دونم چی شد دیگه باغبون بهم اب نداد

 

دیگه سراغی از من نگرفت  چیزی نمی گفت از من

 

یه روز دیدم چیزی رو که هیچ وقت دوست نداشتم اون لحضه رو ببینم

 

ای کاش می مردم و اون روز نمی دیدم

 

دیدم تو گلدون خونه اش یه گل دیگه اورده به جای من

 

منو انداخت دور منو سپرد به باد فراموشی

 

لحضه ای خداحافظی چشممام پر از اشک شده بود

 

 یادم می یاد که می گفت دوستت دارم عزیزم

 

یادش بخیر اون روزها واقعا یادش بخیر

 

یادش بخیر موقعه خداحافظی من بودم با کلی کولباری از اشک

 

که می گفت نرو زدستم که نخواهد امد به دستم گلی