عشق
باز هم آمدي تو بر سر راهم عشق" ميکني دوباره گمراهم " آي
دردا; من جواني را به سر کردم، تنها از ديار خود سفرکردم
ديريست قلب من از عاشقي سير است
خسته از صداي زنجير است
دريا اولين عشق مرا بردي
دنيا دم به دم مرا آزردي
دريا سرنوشتم را به ياد آور
دنيا سر گذشتم را مکن باور
غريبي قصه پردازم من
غريقي غرق در رازم چون
گم شدم در غربت دريا
نشان وبي هم آوازم بي
ميروم شبها به ساحل ها تا بيابم خلوت دل را
روي موج خسته دريا مينويسم اوج غمها را
دردا; من جواني را به سر کردم، تنها از ديار خود سفرکردم
ديريست قلب من از عاشقي سير است
خسته از صداي زنجير است
دريا اولين عشق مرا بردي
دنيا دم به دم مرا آزردي
دريا سرنوشتم را به ياد آور
دنيا سر گذشتم را مکن باور
غريبي قصه پردازم من
غريقي غرق در رازم چون
گم شدم در غربت دريا
نشان وبي هم آوازم بي
ميروم شبها به ساحل ها تا بيابم خلوت دل را
روي موج خسته دريا مينويسم اوج غمها را
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۲/۲۳ ساعت 20:6 توسط رهسپار عشق
|